تبليغاتX
.::نهان خانه::.







درباره وبلاگ



قرار نبود لیلا باشم!نه خودم ,نه احساسم ,نه لحظه هام لیلا شدنی نیست اما این اسم انگار برچسب دنیای مجازیم شده!


z_khoshnoud@yahoo.com


مطالب پیشین

آينه

شكست . .

در باز . . در بسته!

بن بست !

تجزيه . . !

عبور . .

اين روزها . .

بگو كه مي گذرد . .

مرا تو باش؛ كه از ما و من دلم..

كابوس!

هذيان روزهاي بي باران !

کالبد شکافی!

سپید نه!

به جای غزل های نانوشته!

اولین غزل امسال!

آرشيو مطالب

اردیبهشت 1391

فروردین 1391

بهمن 1390

دی 1390

آبان 1390

مهر 1390

شهریور 1390

تیر 1390

اسفند 1389

آذر 1389

ادمه ی آرشیو ماهانه

لینک دوستان

سيد مهدي موسوي

آرمان ميرزايي

فراز ياوري

كميل اميني

شبنم غفاري

رضا صحرایی

غزل_قهوه خانه

مريم بهروزي

محمد زمان گلدسته

محمد رفیعی

ناصر نديمي

من بچه کشتارگاهم!

علي كريمي كلايه

کژال امیری

فرانک گلدسته

فاطمه هویدا

سيما نوذري

هیچستان

نا کجا آباد

جیغ و داد

حرف هاي يك قورباغه!

شعر آوا

پرتوی مهر



آينه

باران؛ شبيه خاطره هايي كه نيستي
اين سقف بوي مرده ي صدساله داد و بعد . . 
آيينه دوختم به كف دست هر جسد
هر شب صداي جيغ زني با صداي رعد؛


ساعت به وقت حسرت تحويل سال تو
آشوب لحظه هاي عميقي كه . . 
[مكث كرد]
حجره به حجره . . اشك . . براي كسي كه بود!
در خانه اي بدون حياط و . . . 
[هميشه درد]


با برج ساعتي كه غروبش نماندي و . . 
ديوار ها ترك به ترك همسفر شدند
انگشت هاي تا شده ام پشت پنجره
حتي كلاغ و فاصله هم با خبر شدند 

از من؛

اتاق آخرِ. . تا باز شد به كوه
با آسمان سرد و كويري به حاشيه
تا باز كردن از گره كور روسري
از حجره هاي نيت رمال باشي ِ . . :


"تصوير گنگ شب زده اي توي فالته!"
با چشم هاي گمشده ات همسفر شدن
"دستت شبيه آينه! شعرش تو ميشي و . ."
هم خوابه با هزار شعر در به در شدن!


تا چال كردن همه ي واژه ها به سقف
تا بوي خاك باغچه هايي كپك زده
صد بغض بعد . . : كاهگل شعر روي هم
با تكه هاي آينه اي خارج از رده!

 91.1.17
 


نوشته شده توسط لیلا ! در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391




شكست . .

هي ايستادگي پس از پايان هر شكست

وقتي كه ايل وحشي ات در باورم نشست

از آسمان پشت گلوي درخت ها

از من عبور مي كنند اين لحظه هاي "هست"


تا جا شوي كنار كتابم . . ميان سطر

پرواز مي كنم كه نمانم . . كه خسته اي!

هي تكه تكه ابر حوالي چشم هام

هي . . 

چكه . . 

چكه . .

چتر دلت را نبسته اي!

...

موهاي باد، شب شدن شعر در درخت

هي ايستادگي پس از پايان هر شكست

انكار تار و پود كسي توي دفترم

يك ايل جعدِ شب زده با شيهه هاي مست 


از دست هاي گمشده ي صندلي به تو

تا لحظه هاي خيس و كبودي كه نيستند

با برگ هاي دفترم قد مي كشم ؛ بگو

بن بست ها به حرمت بغضم بايستند!


90.12.10


نوشته شده توسط لیلا ! در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391




در باز . . در بسته!

در بسته شد، صداي كسي توي كوچه مرد!

در/ امتداد لحظه ي دردي كه داشتم!

با بيل هاي شور، تو را شخم مي زدم

در روزهاي احمقي دلشوره كاشتم!

 

از حنجره، صداي در جير جيركي

از گوش هاي تخت، فقط هيس هيسِ تو

گرمش شده، غرور كسي توي مشت هام

باران شانه ي من و . . . دست خيس تو !*

 

دلواپس خيانت خودكارهاي كور

هر شعرتازه ي تو را بلعيده دست هام

در قتل عام هاي عمومي پلك هات

در‌هاي بسته تر شده اي رو به انتقام . .

 

بازش نكن، كه نامه ي آَخر نخواندني ست

در‌هاي كوچه را به تلافي نبسته ام

از هر طرف به من برسي خط نمي خوري

از طعم تيره ي لب خودكار خسته ام

. . .

خش خش، مداد، كاغذ كاهي، عزيزكم

پاييز شهر لعنتي ام را تمام كن

محصول شوره زار همين هفته مي شود

يك مزرعه، پر از ملخ خنگ پاك كن

/

در بسته شد، صداي كسي توي كوچه مرد

هي ، تكه تكه، نعش تو را، مست و نعره زن

دستم

تهوع دارد

از بوي لاشه ات

من باردار شعر توام

آهسته  در بزن!

* خروج از وزن، تعمدي است.


نوشته شده توسط لیلا ! در یکشنبه سی ام بهمن 1390




بن بست !

در انجماد فصل هايي كه نبوده اي

با خاطرات مبهم يك قبر در سفر . .

تا كاج سايه ي سرت؛ آواز جغدها!

دستِ دلِ خورشيد را از شعر من ببر!



از سينه خيز كوه كه پايين نيامدم

از تارهاي چشم كسي ليز خوردم و . .

بايد مچاله مي شدي تا چاله ات شوم

هي دست توي صورتم . . با جيغ بردم و . . :

 

"بشكن، بزن، بمير! منو از خاطرت ببر"

""هولم نكن، مي ترسم از قبراي روبروش""

"اين آخريشه، جمجمه ش، دندوناي طلاش"

""انگار قبل مردنش، غم مونده توو گلوش""

 

از سايه هاي پشت سرم خيس مي شدي

از برق خنده هاي كسي توي گوش هام :

"بوي بزاق مُرده هنوز توي مغزمه"

فكر غليظ رد شدن از مرز اتّهام . . .



روح كسي جا مانده در جيبم كه بعدِ تو

مي ترسم از لباس هاي خواب خانه ام

با فاتحه پيوند خوردم توي آينه

بن بست خاطرات تو . . در چال چانه ام!

 

90/9/21


نوشته شده توسط لیلا ! در پنجشنبه یکم دی 1390




تجزيه . . !
عمق نگاه يك قفسه، جلدهاي گيج
تسليم خوانشي به تقدير و داوري
وقتي شبيه حادثه تكرار مي شوم
هي بغض مي جوم كه تو بالا بياوري!

خودكار پلك مي زند و بهت مي چكد
هر خيسي صداي تو را سطر مي شود
پيغمبر زمانه هاي بي خبر شدي
وقتي عصاي دست و دلت، چتر مي شود!

با تو مچاله بودنم در سطل كاغذي
از تو سكوت كردنم لاي كتاب هام
پنهان شدن پشت تمام غرفه هاي درد
محور نبستن تو مابين عذاب هام!

با هر چه منتشر كنمت جمع مي شوي
تو قابليت همه ي ناگفته ها شدي
امضا بدون نام . . . كه معروف مي شوم!
از سطح‌ خسته ي من مطلق جدا شدي:

چشمم اتوبان نبودن هاي بعد از اين . .
گوشم غريبه تر شدن رد پاي تو
لب هام عمق فاجعه را درك مي كنند
وقت بغل گرفتن خودكار . . جاي تو !



نوشته شده توسط لیلا ! در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390




عبور . .

از پشت واژه هاي وجودم سرك نكش
خلعم كن از خودم،كه تو را آفريده ام !
از واو هاي عطف قديمم نخوان مرا
كلي حروف مسخره از "از" خريده ام!
از تو،از اين رها شدن،از فاصله بگو . .
از حرف هاي گمشده ات پشت هر سكوت
از پنجره،از باد،از پرده هاي نو
از چارپايه هاي مسلط به هر هبوط!
انكار مبهم حضورت توي آينه
با هرچه فكر مي كني پرس و جو شدن
آويز بند بودنت،اعدام لحظه ها
با تو . . نه!من فقط به خودم . . روبه رو شدن!
از صرف كردن خودم در شش جهت به هيچ
حتي از اين ضماير اندوه خسته ام
آرام پا . . كشيدم از سطح شعرهام
راه تو را به عمق لجن زار بسته ام!
اينقدر كه بريده . . بريده . . دويده ام
يك بند كامل و مفصل نداشتم
لبخند مي زنم به جاي هق هق عبور
من چشم هاي خيس تو را . . جا گذاشتم!



نوشته شده توسط لیلا ! در شنبه سی ام مهر 1390




اين روزها . .

دستم را بگير . . .


كمي تاريكي را بغلم كن!


. . . از اسمم خسته م!


نوشته شده توسط لیلا ! در جمعه پانزدهم مهر 1390




بگو كه مي گذرد . .

از شب,از تو,از اين همه ترديد;چارچوبم در انزوا مرده!

تو ستون مني ولي پنجم;وسط سطرهاي خط خورده!


راه رفتن نذاشتي -انگار- راه برگشت را نفهميدم

كودتا كردي از نرفتن هام;جاي گريه هميشه خنديدم!


هي خودت را به اين و آن: بردار! هي نكن احمقانه آشوبم

وسط شعر زندگي داري دست و پا مي زني . . -نكن!خوبم!


دست بگذار روي پيشانيم;"همه چي خوب ميشه!برگردم؟!"

واي تلقين . . هميشه غير مفيد!من و آغوش هاي سر دردم!


قرص افسردگي . . تب و گريه,صفحه اي از نبودنت پيشم

كوچ كردن دليل ماندن شد!زندگي برد . . تا ابد كيشم . .


گاز شهري,سكوت در شعله!دوش با آب سرد بي رحمي ت

من بلد نيستم نمردن را . . فاتحه لازمم نه دلگرمي ت . . .


تو فقط فكر مي كني هستم!!




نوشته شده توسط لیلا ! در پنجشنبه سوم شهریور 1390




مرا تو باش؛ كه از ما و من دلم..

گاهي كه حرمت سكوتت را نمي خرم

گاهي كه ترجيحم جسارت مي شود مدام

باور نكن كه جمع مي بندم تو را به خود

باور نمي كنم كه تو را غم شود تمام!

 

از پشت شرم هاي كليشه در /آمدم

از انعكاس فاصله روي خطوط نيست!

احساس مي كنم كه نفس مي كشم تو را

جايي كه رد بودنم هم به نيستي ست!

 

اين قصه عاشقانه . . نه!انكار مي كنم!

مثل تمام حاشيه ها؟!نه!بلا به دور!

متن سليس و مطلق امروز هاي من

لحن نگاه را نكنم با تو جفت و جور!

 

كشباف روح من كه گره خورد با غمت

حالا دويدنم همه جا پشت تو رواست

آويز گوشواره ام مصراع هاي درد

لبخند چارپاره ام مصنوعي و نماست!

 

بنويس،خط بزن نگاهم را كه شرم داشت

مي شعرمت كه بيت بيتم مي كني عزيز

از شعر فاصله ؛ كه از تقدير فاصله . .

نبض مني كه دائما روي تو تيغ تيز . .

 

هي مي كشند و مي كشم از آهِ تو سكوت

ترس نبودنت كه مرا مي جود لجوج

دست مرا بگير اگر قعر چاه شد

"ميعاد در لجن" كنارت معني اش عروج

 

سيلاب شعرهات . . . مني كه غرق مي شود. .

 

 

بعد نوشتم:

چقدر دوست دارم بشناسمت ip: 78.110.124... با مرورگر فايرفاكس . . که هر شب سر یه ساعت معین به نهان خانه م میاي ... هر شب بدون وقفه.

 


نوشته شده توسط لیلا ! در سه شنبه هفتم تیر 1390




كابوس!

تاویل می شوی وسط متن های خیس

معراج در اصول تو :هم بستری و kiss!

از شعر دور مي شوم و دور مي زني

كل شعور شعري ام را با نگاه و ليس!

 

از من نرنج بافته ام هر ماه يك كلاه

چون از نگاه سرد تو گرمم نمي شود

سرگرم مي كند مرا انكار بودنت

اما دروغ هم دگر محرم نمي شود!

 

اين خستگي چشمهات آواره ام نكرد

روحم لجن گرفته بود از قبل بودنت

محتاج شستشو شدم وقتي تو آمدي

اما نه با نشانه اي از مرد بودنت!

 

"امشب عزيزم راجع به چي حرف مي زنيم؟"

"من دوست دارمت ... بگو بي من نمي شوي"

"بي تو كه نه ... ولي بدون تو هزار بار . .!"

فهميده بودم وصله ي اين تن نمي شوي

 

احساس تعليق هويت مي كنم هنوز

گاهي علي ,گاهي حسن ,گاهي قناري م!

وقتي كسي نباشد و آتش بگيردت

"عشقم ... عزيزم" بهترين روز بهاري م!!

 

بيدار شو!زنت دوباره مسيج داد!

"با مه چه كردي؟"[لفظ كرمانشاهي غليظ]

"خوابوندمت بي اونكه حتي .."[عشوه اي بليغ]

حمله بدون واسطه با دست هاي هيز ...

.

.

.

شعرم به فاضلاب شهري ختم مي شود

پايان ندارد و ندارم و نداري و ...

تو عاشقانه را نمي فهمي ولي مرا

گاهي علي ,گاهي حسن ,گاهي قناري و ...!!

 

19/12/89

 

 بعد نوشتم:!

نظرات دوستان خوبم رو تاييد نمي كنم ... انتقادها رو به جان خريدارم و ترجيح ميدم اين همه نظر متفاوت و گاها متضاد پيش خودم بمونه ... پس راحت باشيد.

 


نوشته شده توسط لیلا ! در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389





Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by leilapoems This Themplate By Arman Mirzaei