تاویل می شوی وسط متن های خیس
معراج در اصول تو :هم بستری و kiss!
از شعر دور مي شوم و دور مي زني
كل شعور شعري ام را با نگاه و ليس!
از من نرنج بافته ام هر ماه يك كلاه
چون از نگاه سرد تو گرمم نمي شود
سرگرم مي كند مرا انكار بودنت
اما دروغ هم دگر محرم نمي شود!
اين خستگي چشمهات آواره ام نكرد
روحم لجن گرفته بود از قبل بودنت
محتاج شستشو شدم وقتي تو آمدي
اما نه با نشانه اي از مرد بودنت!
"امشب عزيزم راجع به چي حرف مي زنيم؟"
"من دوست دارمت ... بگو بي من نمي شوي"
"بي تو كه نه ... ولي بدون تو هزار بار . .!"
فهميده بودم وصله ي اين تن نمي شوي
احساس تعليق هويت مي كنم هنوز
گاهي علي ,گاهي حسن ,گاهي قناري م!
وقتي كسي نباشد و آتش بگيردت
"عشقم ... عزيزم" بهترين روز بهاري م!!
بيدار شو!زنت دوباره مسيج داد!
"با مه چه كردي؟"[لفظ كرمانشاهي غليظ]
"خوابوندمت بي اونكه حتي .."[عشوه اي بليغ]
حمله بدون واسطه با دست هاي هيز ...
.
.
.
شعرم به فاضلاب شهري ختم مي شود
پايان ندارد و ندارم و نداري و ...
تو عاشقانه را نمي فهمي ولي مرا
گاهي علي ,گاهي حسن ,گاهي قناري و ...!!
19/12/89
بعد نوشتم:!
نظرات دوستان خوبم رو تاييد نمي كنم ... انتقادها رو به جان خريدارم و ترجيح ميدم اين همه نظر متفاوت و گاها متضاد پيش خودم بمونه ... پس راحت باشيد.